شرف دست همین بس که نوشتن با اوست

خوشترین مایه ی دلبستگیه من با اوست

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست

خوشترین مایه ی دلبستگیه من با اوست

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست

"...ن والقلم و ما یسطرون"

سلام
من بهارم
متولد روزهایی که بوی فرا رسیدن بهار همه جا را پر کرده است
روزهای پر جنب و جوش
پر از سرزندگی
پر از حس تازگی...
سعی میکنم به همان طراوت و شادابی باشم

توی زندگیم روزهای تلخ زیادی داشتم ولی نیومدم اینجا از روزای تلخم بگم ، بخاطر همه سختیهایی که داشتم و بهم کمک کرد تا قویتر بشم خدا رو شکر میکنم ، من و دنیا چیزی به هم بدهکار نیستیم ، تمام بدی هاش رو حلال کردم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

روزگار روشن بعد از طوفان زندگی...

یه روز از روزهای دانشجوییم با بچه ها تصمیم گرفتیم بریم فال قهوه:) تقریبا پنج سال پیش بود، من که نه اعتقادی داشتم و نه هدفی همینجوری برا خنده و مسخره بازی رفتم، همینطورم شد چون خانومهه فال بین وقتی ته فنجان قهوه م رو نگاه میکرد و یه چیزایی میگفت و دوستم تند تند می نوشت من بیشترشو نمیشنیدم و بیشترشم با دوستام میزدیم زیر خنده ولی اون نوشته برام موند، البته درسته یه چیزایی رو راست گفت ولی من گذاشتمش به حساب شانس و یه دستی زدنش... یه چیزایی هم گفت که اصلا هیچ ربطی به زندگیم نداشت، خیلی خیلی خنده دار بود چون چیزای بی ربطی به من بود، پرونده ی اون کاغذ با برگشتن به خوابگاه و چندبار خوندن و خندیدین و تا شدن و به گوشه ی کمد پرت شدن بسته شد...

ولی چند سال بعدش وقتی داشتم وسایلمو جمع میکردم و کمد رو تحویل میدادم برای تسویه از دانشگاه دوباره سر و کله ش پیدا شد. در حد یه مرور سریع و یادآوری خاطرات خوندمش ولی خشکم زد چون همون چیزای عجیب غریب و مسخره اتفاق افتاده بود حداقل تا اون مقطع زمانی... امیدوار بودم ادامه پیدا نکنه مثلا همون جمله ش که گفته بود توی زندگیت یه طوفان خیلی شدید مثله گردباد میفته و همه چیز رو نابود میکنه ولی از این طوفان که گذشتی آینده ت روشنه روشنه مثله نوره هیچ مشکلی توش نیست... امیدوارم بودم تمام نوشته های اون کاغذ اتفاقی و شوخی بوده باشه ولی خب...

الان فکرکنم از اون طوفان وحشتناک عبور کردم درسته خیلی از دوست داشتنی ها و خیلی از دارایی های وجودمو توی خودش بلعید ولی خب... فکرکنم به روزای روشنه پر نورش دارم نزدیک میشم:) خداروشکر که آخرین پیش بینی کف فنجان قهوه م تموم شد:)

پ ن: هنوزم به فال اعتقادی ندارم ولی واقعیت محض اینه که هرچی گفت شد، هیچ تلقینی هم در کار نبود چون در تمام مدتی که اون ااتفاقها افتاد من فراموش کرده بودم همچین چیزایی در مورد آینده م گفته شده بود، واقعیت اینه که واقعا اتفاق افتاد و کاریش نمیشه کرد. حالا بازم میگم اینا مسخره بازه و آینده رو نمیشه پیش بینی کرد ولی یه توصیه دوستانه دارم حتی برا شوخی نرین فال همین:)

  • ۹۷/۰۳/۱۹
  • بهار

نظرات  (۴)

  • chefft.blog.ir 💞💕
  • به نظرم شما اون اتفاقات رو برای یک لحظه تو ذهن خودتون تجسم کردین که براتون اتفاق افتاده، ذهن انسان خیلی قدرتمنده
    پاسخ:
    واقعیتشو بخواین کاملا صادقانه حتی یک لحظه هم تصور نکردم
    واقعا نمیدونم مکانیسمش چطوره ولی خیلی شنیدم درست درمیاد
    شاید یه چیزایی هست که هنوز ما نمیدونیم
    شایدم نه...
  • میرزا مهدی
  • خیلی باهاتون موافقم. حتی به شوخی هم دامن زدن به فال و فالگیری و پیش گویی و طالع بینی، غلط  اندر   غلط  اندر  غلطه.... کو گوش شنوا....؟
    پاسخ:
    آدم بعضی وقتا وسوسه میشه برا شوخی و وقت پر کنی یا حتی به این امید که یه چیز خوب بشنوه از زبونش ولی واقعا من یکی که توبه کردم:)
    همه انسان ها تو یک هر دوره از زندگیشون به فراخور توان و قدرتشون طوفانی از حوادث رو تجربه میکنن. این یه امر طبیعی و کلی هست. لازم نیست فالگیر بهتون بگه.
    یکبار مرور کنید زندگیتون رو تا امروز. حتما چندین طوفان( که البته الان ممکنه به نظر معمولی جلوه کنه چون قدرت و توانتون مثل زمان وقوع اون طوفان ها نیست ) رو در زندگیتون پیدا میکنین.

    پاسخ:
    درسته ولی طوفان با طوفان فرق داره:)) خارج از حوصله ی جمعه وگرنه تعریف میکردم همه گریه شون دربیاد هههههه
    ممنون از نظرتون
  • chefft.blog.ir 💞💕
  • نمیدونم شاید
    منم قبول دارم که درست درمیاد
    پاسخ:
    ان شا الله که ما اشتباه کرده باشیم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">